محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

83

خلد برين ( فارسى )

زدوده گشت و ديگر باره ميرزا محمد منظور نظر تربيت و عنايت گرديده نقد كامل عيار اخلاصش به سكهء قبول رسيد . و بعضى اين حكايت را به اين طريق روايت كرده‌اند كه محمد - بيك برادر احمدى بيك كه عمهء محترمهء خاقان سكندرشان را در حباله داشت در آن اوان به ضرورت ، ملازمت ميرزا محمد اختيار كرده بود و الوند ميرزاى تركمان به گمان آن كه چراغ آفتاب به باد دامن حيله و تزوير ذره‌اى حقير منطفى مىتواند شد بالش نرمى از وعدهء ايالت اردبيل و خلخال در زير سر [ 18 ] ميرزا محمد و محمد بيك نهاد مشروط بر آن كه خاقان سكندرشان را گرفته به نزد آن نادان فرستند . و چون بيم آن بود كه سوداى سرورى در سر ميرزا محمد افتاده قدم از شاهراه عقيدت و اخلاص بيرون گذارد لاجرم محمد بيك دستگيرى وى نمود و زبان به نصيحت وى گشوده گفت كه غيرت طايفهء طالش كجا روا دارد كه كسى از براى حكومت چند روزهء دنياى فانى مرتكب امرى چنين شود و آب روان عمر گذران را به انديشهء اين قسم امور ، غبارآلود كلفت گرداند . ميرزا محمد به آن نصايح سودمند از آن مستى سرشار ، هشيار و از خواب غفلت بيدار شده ترك آن انديشهء خطا نمود . و محمد بيك صورت واقعه را در خلوت به عرض خاقان عالىشان رسانيده خاطر مباركش را از رهگذر غدر ميرزا محمد مطمئن گردانيد . بعد از آن فرخ يسار والى شروان در صدد اغرا و اغواى ميرزا محمد درآمده مكتوبى به اين مضمون به وى نوشت كه هزار تومان نقد به جايزهء آن كه خاقان سكندرشان را با برادران گرفته نزد من فرستى از براى تو مىفرستم . چون خبر مراسلهء شروانشاه به عرض شهريار آگاه رسيد ديگر باره از رهگذر ميرزا محمد انديشناك گرديد و مقارن با آن منهيان خبر رسانيدند كه ميرزا محمد از بيشه كنار كه منزل قرار و مقام استقرار اوست عازم درگاه آسمان - جاه و در راه است . چون اين خبر در معسكر ظفر اثر انتشار يافت اركان دولت قاهره مثل حسين بيك لله و ابدال بيك دده و خادم بيك و